یا علی

با دلی آرام و قلبی مطمئن اقتدا می‌کنم به تو... الله اکبر...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 17:28 | پنج‌شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

اصلاً فارسی خالص‌آ!

«این اپلیکیشن به صورت پویا بر اساس باگ‌ریپورت‌های روزانه آپدیت می‌شود.»

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 21:06 | سه‌شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1394 نظرات (1)

خروش المان

یه کم طول می‌کشه تا بفهمه «یه کم کلافه‌ام» یعنی چی و چرا... خدا به خیر کنه...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 01:49 | پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

أنتِ مِنو؟!

مثلاً حواست نباشه، یهو جواب دوست ایرانیت رو عربی‌عربی بدی، هنگ کنه بنده‌خدا! کمتر از خودت البته!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 23:41 | دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

همه‌ی گربه‌های شهر من (در حیاط منزل ما!)

گربه‌هه مُرده‌شور برده با چنان زاویه‌ای خودشو پرت کرد زمین، تو گویی به صورت عمودی از سقف نازل شده! خب مثل آدم بیا پایین دیگه سکته کردم! زندگی درست کردن واسه ما!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 00:46 | یکشنبه 21 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

مؤمنون 43

چقدر امروز تو مسجد نزدیک شرکت گریه فرمودیم و اشک ریختیم... آخیش... سبک شدیم... باز تا فردا...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 00:23 | یکشنبه 21 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

تسلیت

«باورم نیست که خیبرشکن از پا افتاد... حضرت واژه‌ی برخاستن از پا افتاد...»

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 01:53 | پنج‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

امیدوارم منشأ خیر باشه

دیشب طرحم رو دادم به استاد. چقدر من گیجم که یادم رفت صفحه‌ی بسم‌الله و مشخصات تماس رو پرینت بگیرم. و چه قدر آقای فلانی حواسش جمع بود که وقتی بهش گفتم، گفت «عیب نداره! لازم نیست!».
!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 23:09 | دوشنبه 15 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

تو پناهم باش

ساعت از 9:30 شب گذشته بود که از لیلی خداحافظی کردم و پیاده راه افتادم سمت خونه. هیشکی نمی‌فهمه چه حال عجیبِ خوشِ رهایی داشتم... و ترجیح دادم یه صدای بلندی توی گوشم باشه، تا روشنش کردم، گفت «دستمو بگیر... نذار اشتباه برم... جز در خونه‌ت... تو بگو کجا برم...»...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 23:40 | دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

عجب تجربه‌ای!

«از این کافه تا مترو راهی نیست...»... این جمله از من یادگاری بمونه تا به وقتش رمان مربوطه‌ش رو بنویسم. حالا یا من یا کوهستان آرام!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 23:21 | شنبه 6 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

خدا نیاره برای هیچ‌کس

دیشب برای اولین بار در عمر پربرکتم سرم زدم. و تو چه می‌دانی پیدا نشدن رگ را! داغون شدم آقا! لهِ له! عجب آرام‌بخشی هم بهم زدن! از 3 صبح تا 12 ظهر یه کله خوابیدم! البته جز پنج دیقه که نفهمیدم نماز صبح رو چه جوری خوندم. تازه الانم خوابم میاد
!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 16:13 | سه‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (0)

لطیف طفلی

شخصیت لطیف رو دوست می‌دارم. نجابتش. ادبش. اهل هیچی نبودنش. تقلا کردنش. طفلکی بودنش. حرص خوردنش. آخی... پسر خوبیه خب.

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 01:06 | دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1394 نظرات (1)

چوب دو سر طلا!

از مردم توی خیابون یه جور متلک می‌شنویم، از بچه‌مذهبی‌ها یه جور! اونا ما رو می‌بینن صلوات و تکبیر و تهلیل میگن، اینا میگن حجابت ناقصه! به نظرتون رفع تحریم‌ها این مسئله رو هم حل می‌کنه؟! چ! اینم سؤاله می‌پرسم؟! خب معلومه که حل می‌کنه! اصولاً رفع تحریم بر هر درد بی‌درمان دواست!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 01:20 | جمعه 29 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

به قول همکارم «اقتضای سن‌شه»!

به نظرم توی صنعت IT، ما و شرکت‌مون یه عده فنچِ بچه‌پررو محسوب میشیم، که تازه شروع کردیم، اما مثل تراکتور داریم مسیر رو هموار می‌کنیم و پروژه می‌بندیم. اینکه گفتم ربطی به اینی که الان میخوام بگم نداشت البته. بین این همه بچه‌پررو، فکر کنم از همه پرروترم که برمی‌گردم به قائم‌مقامِ فنچ‌مون میگم «شما خیلی دیکتاتورید! چرا زور میگید؟! شاید همکارها با شما موافق نباشن!!».

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 14:48 | پنج‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

کول‌واتر فَوقَ کول‌واتر

مرد باس مرتب تجدیدِ «کول‌واتر» کنه. منتها چون فعلاً مرد یافت می‌نشود، خودم این وظیفه‌ی خطیر رو به دوش می‌کشم تا بعد دوباره این امر رو به اهلش محول کنم.

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 22:16 | سه‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (1)

زیارت دورادور

چند روز بود توو فکر یه روز مرخصی بودم برای سفر به مشهد. اما امروز انقدر سرم شلوغ بود که کلاً فراموشش کردم. تا رسیدم خونه، یکی از دوستان دوران کارشناسی بعد از مدت‌ها زنگ زد... کجا بود؟! گفت «توو صحنم. روبروم حرم آقاست. یاد شما افتادم. گفتم یه زنگ بزنم سلامی بدید.». ما هم اگه گاهی یادشون می‌کنیم، از برکت نگاه خودشونه. قسمت بشه میرم که طرحم رو توی حرم‌شون کامل کنم... ان‌شاءالله...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 00:12 | یکشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

از جوّش بدم میاد

پست «یا علی» رو توی فیسبوک گذاشتم، از تمام دوستان فیسبوکی فقط یه عراقی لایکش کرد. البته ما قائل به لایک نیستیم و اساساً لایک فیسبوک‌آنه معیار خوبی برای اعتباردهی نیست، لکن... العاقل بالاشاره!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 16:33 | جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

عوض‌شدگی و بهینه‌سازی!

یه زمانی حاضر بودم هر فایلی رو از توی پلیرم پاک کنم تا آهنگ نابرده‌رنج خواجه‌امیری حتماً توش باشه، اما الان خیلی راحت نابرده‌رنج رو پاک می‌کنم تا «از خون جوانان وطن» سالار عقیلی رو جایگزین کنم. البته 3-4 تا آهنگ بیشتر ندارم، اونم برای تلطیف فضا. بقیه‌ش سخنرانی تحلیلی و فایل آموزشیه.

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 22:17 | شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

حالم خوبه...

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 01:17 | چهارشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

کلی انرژی گرفتم واقعاً

یکی از شیرین‌ترین اتفاقات این روزهای تلخم (بلکه عمرم!)، دیدار با استاد عزیز و گفتگوی خصوصی چهار پنج دقیقه‌ای با ایشون بود. خدا حفظت کنه، استاد رائفی‌پور! مرد کمه توو این دوره‌زمونه به خدا!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 00:39 | چهارشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)

عوضی‌ها به بهشت نمی‌روند

از دشمن ما احمق‌تر اون دولتمرد ظاهراً خودیه، که با ادبیات خونخوارترین دشمن این مملکت، ملت رو تهدید و تحقیر می‌کنه! کار به جایی رسیده که BBC اینو تیتر می‌کنه، می‌زنه‌ش توو سرمون!

پ.ن: زنگنه گفت «در مورد بنزین همه‌ی گزینه‌ها روی میز است!»

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 22:17 | یکشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1394 نظرات (0)
  1    2    3    4    5    ...    298  >>